الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
40
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) « استاد خالد محمد خالد » مىگويد : « مسألهاى كه آن قهرمان ، پرچمش را برافراشت ، مسألهاى شخصى نبود كه به حق وى در خلافت مربوط شود . . . و يا به عداوتى شخصى كه نسبت به يزيد در دل داشت بازگردد ، همچنانكه آن قضيه يك فكر بلندپروازانه نبود كه بر صاحبش چيره گردد و او را به اقدامى متهورانه سوق دهد تا احتمال سود و زيان در آن برابر باشد . آن قضيهاى برتر ، والاتر و عظيمتر بود ، قضيهء اسلام و سرنوشت آن و مسلمين و آيندهء آنان بود . وقتى مسلمانان همگى در برابر اين باطلى كه بعضى به زبان از آن انتقاد كردند و بقيه در دل آن را ناپسند دانستند ، خاموش ماندند ، معناى آن اين است كه اسلام ، از تربيت مردان ، بازمانده بود . ( 2 ) معناى آن اين است كه مسلمانان اهليت انتساب به اين دين عظيم را از دست داده بودند . . . و نيز معنايش اين است كه سرنوشت اسلام و مسلمين هر دو وابسته به قدرت تازندهاى شده بود ، هر كه غالب مىشد ، سوار مىگشت و ديگر براى اسلام و حقيقت ، هيچ قدرتى باقى نمانده بود . . . مسأله ، در انديشه حسين ، اين بود و با اين منطق است كه حسين ، بر قيام اصرار ورزيد » « 1 » . ( 3 ) دلسوزان ، آن حضرت را ترغيب كردند كه به داعيان كوفه پاسخ ندهد و در خانهء خويش بنشيند و با يزيد صلح كند ، اما سرور آزادگان به چيزى مىانديشيد كه آنان در فكر آن نبودند . آن حضرت مىديد كه زندگى اسلامى به شدت به كم خونى مبتلا گرديده و اين كار منجر به هلاكت و نيستى آن شده است و اينكه وى بايد آن را با خون پاكش سيراب سازد تا زندگى فعّال به مسلمين بازگردد و شادابى به سوى آنان با خون وى كه خون جدش حضرت پيغمبر بود ، روىآور شود .
--> ( 1 ) فرزندان پيامبر در كربلاء ، ص 123 - 124 .